روز عشاق
در سده سوم میلادی که مطابق میشود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم
باستان فرمانروایی بودهاست بنام کلاودیوس دوم (Claudius II). کلودیوس عقیده داشت
مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این
رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند. کلاودیوس به قدری بیرحم
وفرمانش به اندازهای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. (شایان
ذکر است که در آن هنگام هنوز امپراتوری روم، به آیین مسیحیت نگرویده بود و این امر تقریباً
۴۰ سال پس از دوران کلاودیوس دوم یعنی در دوران کنستانتین اول،موسوم به کنستانتین
کبیر صورت گرفت). اما کشیشی به نام والنتین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با
دختران محبوبشان جاری میکرد. هنگامی که کلاودیوس این امر را دریافت، والنتین را
دستگیر و زندانی کرد. کلاودیوس به منظور منصرف ساختن والنتین از باور خویش، به زندان و
به استقبال وی شتافت و او را مورد محبت فراوان قرار داد. این در حالی بود که والنتین نیز به
گونهای متقابل کوشید تا کلاودیوس را به آیین مسیحیت فراخواند؛ امری که موجبات خشم
امپراتور روم را فراهم ساخت و حکم به اعدام وی داد. هنگامی که والنتین در زندان به سر
میبرد، یکی از زندانبانان دختری نابینا داشت که به زندان میآمد به تفصیل با واَلِنتَین سخن
میگفت و درست پیش از آن که والنتین به اعدام محکوم گردد، برای آن دختر نابینا کارتی
فرستاد که بر روی آن نگاشته بود: ««از طرف والنتین ِ تو» (From Your Valentine)» امضاء
کردهاست، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای
والنتین مشاهده میشود.
به جای روز Valentine روز عشق ایران با ستان(سپندار مزگان
ايرانيان باستان) را جشن بگیریم.

ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست
قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است جالب
است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با
29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار
مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن
اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران
باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه
ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان
مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن
( سلامت،انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم
ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند
است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه
خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ
لقب ملي زمين است.

يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با
فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را
به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود
امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را
بعنوان نماد عشق مي پنداشتند.
در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان
روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند
متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام
داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز
پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم
سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان
مي گرفتند.سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق
است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به
شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را
بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت
مي کردند.
نوشته شده توسط مریم ... در ساعت موضوع | لینک ثابت

گاهی برای عشق دلم تنگ می شود
قلبم درون سینه کمی سنگ می شود
انگار دردلم نوسان می کند کسی
یادش به قلب خسته من چنگ می شود . . . . .

در گذر گاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی وشیرینی خود می گذرد
عشق ها می میرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست که چه تلخ وچه شیرین
دست نا خورده به جا می مانند
نوشته شده توسط مریم ... در ساعت موضوع | لینک ثابت

پیر مردی صبح زود از خونشون بیرون آمد ، پیاده رو در دست تعمیربود به همین خاطر در
خیابان شروع به را ه رفتن کرد که ناگهان یک ماشین به او زد ،پیرمرد به زمین افتاد ،مردم
دورش جمع شدند واو را به بیمارستان رساندند ،پس از پانسمان زخمها پرستار به او گفت : که
آماده ی عکسبرداری از استخوانهایش شود. . .
پیرمرد به فکر فرو رفت سپس بلند شد لنگ لنگان به سمت در رفت ودر همان حال گفت : که
عجله دارد و نیاز به عکسبرداری نیست، پرستاران سعی در قانع کردن او داشتن ولی موفق
نشدن ،برای همین از او دلیل عجله اش را پرسیدن ؟
پیر مرد گفت زنم خانه ی سالمندان است ،من هر صبح به آنجا می روم وصبحانه را با او
می خورم ،نمی خواهم دیر شود .
پرستاری به او گفت شما نگران نباشید ،ما به او خبر می دهیم ، پیرمرد جواب داد : متاسفانه
او بیماری فراموشی دارد و متوجه چیزی نخواهد شد وحتی مرا نمی شناسد ،پرستارها با
تعجب پرسیدن : پس چرا هر روزصبح برای صرف صبحانه پیش او می روید ؟؟!!
پیر مرد آرام گفت : اما من که می دانم او چه کسی است . . . . .
نوشته شده توسط مریم ... در ساعت موضوع | لینک ثابت

یک شرکت برای پذیرش کارمند تصمی می گیره یک سوال مطرح کنه
تا هر کسی بهترین پاسخ داد انتخاب بشه،می دونی سوال چی بود؟
فکر کنید توی یک شب بارانی با ماشینتون می خواهید به خانه برید
به یک ایستگاه اتوبوس می رسید که سه نفر منتظر اتوبوس هستند
یک پیرزن که می خواهد به دکتر برود،یکی از بهترین دوستهای
قدیمیتون و دختری که سال ها آرزوی رسیدن بهش را داشتین
ویکدفعه اینجا می بینیدش .
اجازه دارید فقط یک نفر سوار کنید،چه کسی سوار می کنید ؟
می دانی برنده مسابقه چی جواب داده بود ؟؟؟؟
گفته بود : ماشین به دوستم می دهم تا پیرزن به دکتر ببره،
وخودم با اون دختر می روم .
نوشته شده توسط مریم ... در ساعت موضوع | لینک ثابت

گفتمش بی تو چه باید کرد
عکس رخساره ی ماهش را داد
گفتمش مونس شبهایم کو
تاری از زلف سیاهش را داد
وقت رفتن همه را بوسید
به من آن دو نگاهش را داد
به همه یادگاری دادوبه من
انتظار بس درازش را داد . . .
نوشته شده توسط مریم ... در ساعت موضوع | لینک ثابت

من بی هیچم تو باورم نکن
خیسم ز گریه تنها ترم نکن
عاشق نبودم تا با تو سر کنم
آتش نبودم خاکسترم نکن
اگر عاشقت نبودم اگربی تو زنده بودم
تو بمون که بی تو غصه می خورم
اگر دل به تو نبستم اگر این منم که هستم
ولی از هوای گریه ات پرم
اگر شکوه دارم از تو اگر بی قرارم از تو
تو بمون که آشیانه ام تویی
به هوایت ای ستاره به تو می رسم دوباره
اگر عاشقم بهانه ام تویی
دل کنده بودم از هم زبونی ات
پنهان نکردی از من نشانی ات
من پاکشیدم از عهد بسته ام
تو پافشردی بر مهربانی ات
اگر هم زبان نبوده ام اگر مهربان نبودم
چه کنم دل این دل شکسته را
اگر سرد ومرده بودم ،اگر پر نمی گشودم
به تو بستم این دوبال خسته را
اگر شکوه دارم ازتو اگر بی قرارم از
تو بمن که آشیانه ام تویی
به هوایت ای ستاره به تو می رسم دوباره
اگر عاشقم بهانه ام تویی
نوشته شده توسط مریم ... در ساعت موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط مریم ... در ساعت موضوع | لینک ثابت


نمي دانم آسمان چگونه است
وزمين چه سان كه در هر
چه مي نگرم تو را مي بينم،
نمي دانم به چه مي انديشم
كه روز هست خود را از ياد برده ام،
تنها چيزي كه مي دانم اين است
هست خود را ازياد برده ام،
تنها چيزي كه مي دانم اين است
كه هرچه دورتر مي روي يادت نزيدك تر مي آيد
و هرچه كمتر تو را ميبينم نقشت
بيشتر در دلم مينشيند .

نگاهم كردي پنداشتم دوستم داري
نگاهي كردي در نگاهت صدها عشق وشوق حواندم
نگاهي كردي دل به تو بستم
نگااهي كردي ولي بعدها فهميدم
تو فقط نگاهم كردي
نوشته شده توسط مریم ... در ساعت موضوع | لینک ثابت
آمدنت را خوب يادم نيست .
بي صدا آمدي ،بي آنكه من بدا نم و
بي اجازه ماندي ،بي آنكه من بخواهم.
اما اكنون كه با ذره ذره وجودم ماندنت را تمنا مي كنم ،
قصد سفر داري ؟ تو اي مهمان ناخوانده قلبم ،
بمان بمان كه ماندنت را سخت دوست دارم ...
وقتي صبح از خواب بيدار مي شويم ما دو تا اننتخاب داريم:
برگرديم بخوابيم و رويا ببينيم ،يا بيدار شويم و روياهامون دنبال كنيم .
موقعي كه دازي براي بدست آوردن كسي ميدوي ،آروم بدو
چون ممنكنه كسي هم براي بدست آوردن تو در حال دويدن باشه .
ميزان خوشبختي خود را با ميزان عشقي كه در زندگيتان جاري است بسنجيد .![]()
ديدي تا حالا اگر كسي دوست داشته باشي دلت نمي ياد اذيتش كني؟
دلت نمي ياد شيشه دلش رو با سنگ زخم زبان بشكني ؟
دلت نمي ياد ازش پيش خدا شكايت كني حتي اگر بره و
همه چيز با خودش ببره . . . .
حتي اگر بعد از رفتنش پيچك دلت به شاخه نازك تنهايي كنه ،
ديدي هر گوشه وكنار شهر هر وقت كسي از كنارت
رد مي شه كه بوي عطرش روميده چه حالي ميشي ؟؟؟
برمي گردي و به اون رهگذر نگاه مي كني
تا مطمئن بشي خودش نبوده.
نوشته شده توسط مریم ... در ساعت موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
همه می خواهند در نوک قله زندگی کنند بی آنکه به خوشبختی که در کف دست است توجه کنند
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
طراح قالب
POWERED BY
<-PostContent->
نوشته شده توسط <-PostAuthor-> در <-PostDate-> ساعت <-PostTime-> موضوع <-PostCategory-> | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
همه می خواهند در نوک قله زندگی کنند بی آنکه به خوشبختی که در کف دست است توجه کنند
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
<-BlogCustomHtml->